تبليغاتX
یاس رایانه

یاس رایانه

نمی دونم هنوز هم نمی دونم

این چه حكمتی بود كه یهو 2 شب پیش خوابی دیدم

كه توش ازم خواسته شد كه روزه سكوت بگیرم

تا زمانی كه سكوتم به وسیله بابایی باز بشه...

وقتی از خواب بلند شدم واقعا گنگ بودم.

دم صبح بود رفتم یه دوش گرفتم و غسل صبر كردم

و به اسم علی سكوتم رو شروع كردم...

 

سكوتم ادامه داشت تا امروز عصر

كه بابایی ازم خواست كه روزه ام رو بشكنم و تمومش كنم...

برای اولین بار تو زندگیم دست

به هر حیله ای زدم،هر چیزی،

حتی چیزایی كه ازشون متنفر بودم

شاید تحت تاثیر قرار بگیره و از حرفش بگذره

اما نشد و نا خواسته با دلی پر از درد

روزه سكوتم رو شكستم...

یه حس بدی تو دلم چنگ میزنه ...

نمی دونم خدا و علی (ع) این بنده عاجز رو می بخشن یا ...

 

بابایی ازم دلگیره چون كه بی توجه به خواست اون

سكوت كردم و ۲ روز خانواده ام رو هم كه تو سفر هستن نگران كردم

و به خاطر همین با من قهر كرده...

 

نمی دونم شاید این بزرگترین صبریه كه

خدا جلوی پام گذاشته...

و یه آزمایش واسه سنجیدن صبرم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 19:36  توسط مسعود  |